غافل از آنکه :
از بخت یاری ماست : آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید یا از دست می گریزد.
بارها بارها به چشم خودم تجلی این جمله رو دیدم . شما چطور ؟ شما هم دیدید ؟!
غافل از آنکه :
از بخت یاری ماست : آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید یا از دست می گریزد.
بارها بارها به چشم خودم تجلی این جمله رو دیدم . شما چطور ؟ شما هم دیدید ؟!
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستین سرد نمنکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پک غمنکش
ساز او باران ، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد
گو برید ، یا نروید ، هر چه در هر کجکه خواهد
یا نمی خواهد
باغبانو رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت
پست خک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاییز
هورااااااااااااااااااا !
چه بارونی میاد . منو یاد بابل می اندازه
. چه حالی داد ۴ سال دانشجویی
اونجاااااااااااااااا .
راستی یه وبلاگی هست که توش حرفهای خوبی زده میشه ، برید بخونید . اینجاست : آلوچه خانم
خداحافظ
شب یلدا هم که به خوبی و خوشی مثل سالهای پیش طی شد . دقیقا مثل سالهای پیش خونه مامانی جمع شدیم . اگه ظاهرشو نگاه میکردی دقیقا مثل سالهای پیش بود . امسال هم شب چله خاله پیش ما نبود . اما امسال یه تفاوت داشت . سالهای پیش امیدوار بودیم که بالاخره میاد تهران و یه سالی شب یلدا پیش ماست ، اما امسال دیگه امیدوار نیستیم چون میدونیم که ..... . روحش شاد.
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش