تبليغاتX
واحه ای در لحظه

1-اگه در دل وا کنی شووما ، ورودی اش رو امضاء کنی شووما ، ما رو تو دلت جا کنی شووما قربونت میشم من برات میمیرم . خب لازم به توضیح نیست که این شعر امروز صبح با بنده همراه شده است.
2-پیروزی پرسپولیس خجسته باد. من از طریق رادیو آنهم در تاکسی ، بازی را تعقیب کردم و وقتی گل دوم را پرسپولیس زد تازه فهمیدم که ما عجب مردم خفنی هستیم .تو اتوبان همه خوشحال بودند ، بهم نگاه میکردند و لبخند میزدند.
3- پیرو بند بالا ایکاش در همان لحظات شعف و شوریدگی ،این جناب قطبی نزد ما بودند تا ما پریده و ایشان را به چند بوسه مهمان مینمودیم. بس که ایشان آدم حسابی تشریف دارند . امیدوارم در این کشور پهناور حیف نشود.
4-همچنان پیرو بالا مالاها ، این فردوسی پور هم خوب ممیزی برای این فوتبال ما راه انداخته هااااا. عین دوربین مخفی میمونه. یکی از کانالهای ماهواره میگفت من مطمئنم که فردوسی پور خودش ساعت گرفته واسه وقت اضافه که ببینه داور زمان رو درست اعلام کرده یا نه . فکر کنم این برنامه نود شده شب اول قبر مدیران فوتبال ماااااااااا.  تکبیر!
5-ببین آقای خودشیفته ای که صندلی عقب نشستی ،لازمه به اطلاع جنابعالی برسانم که من از شما خودشیفته ترم . اگر میبینی مدام زل زدم به آینه بغل ، دارم خودم رو نگاه میکنم و از آرایش تازه صبحگاهیم لذت می برم بنابراین مثل بچه آدم بشین سرجات و حس برت نداره . مگه به تو نگاه می کنم که هی به من اشاره میزنی ؟
6-اگر در ممالک مترقی مثل ایران زندگی کنی ممکنه در خیابان با صحنه های شگفتی مواجه شوی . از آنجمله نگه داشتن یک دستگاه مینی بوس وسط چهارراه و گلاویز شدن دو عدد سرنشین آن در داخل ماشین میباشد.گوربابای ترافیک و کار مردم و ... مشت اول رو کی زددددددددد ؟ این مهمه!
7-برای فکر کنم ششمین بار فیلم لیلا رو دیدم . تازه یه سوتی رو هم کشف کردم توش (بعد شش بار دیدن). الان حوصله ندارم . آخه همچین سوتی جانانه ای نیست . وقتتون رو نگیرم بهتره.
8-آدمی مخفی است در زیر زبان / این زبان پرده‌ است بر درگاه جان

 

+ توليد شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 8:14  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



رام كنندگان حيوانات سيرك برای مطيع كردن فيلها از ترفند ساده ای استفاده می كنند.زمانی كه حيوان هنوز بچه است، يكی از پاهای او را به تنه درختی می بندند. حيوان جوان هر چه تلاش می كند نمی تواند خود را از بند خلاص كند. اندك اندك این عقيده كه تنه درخت خيلی قوی تر از اوست در ذهنش شكل می گيرد.وقتی حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافی است شخصی نخی را به دور پای فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه ای گره بزند. فيل برای رها كردن خود تلاشی نخواهد كرد .
پای ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته های ضعيف و شكننده ای بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگی قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرأت تلاش كردن نمی دهيم، غافل از اينكه  : برای به دست آوردن آزادی ، يك عمل جسورانه كافيست .

 

 

+ توليد شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 7:59  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



1- کی گفته من روزهای یکشنبه فقط چندگانه مینویسم ؟ بیاد اعتراف کنه گناهاش سبک شه .
2- راستی سلام. حال و احوال دوستان بنده چطوره ؟ همه خوشحال و سرخوش هستید ؟ (یاد مجریای رادیو افتادم )
3-من چیکار کنم هرروز که از اتوبان حقانی میام این تابلوی "حتی از هر شعبه" بانک تجارت رو نبینم.یا ببینم و حرص نخورم از این شیوه نگارش . باور کنید خیلی سعی کردم ولی نشده.
4-داداش کوچیکه دلم برات تنگ شده . کجایی ؟ آخه پس من این صندلی رو تو حلق کی بکنم ؟
5- پیرو بند 4 کسی میدونه این اصطلاح دلتنگ شدن از کجا اومده ؟ یعنی چی دلمون تنگ میشه ؟ مهروش کمک !
6-فیلم white رو دیدم . اول از دخت بهمن تشکر کنم بعد بگم فیلم چطور بود . بد نبود.
7-پیرو بند 6 موسیقی این فیلم رو به نظرم تو یکی از فیلمهای ایرانی شنیده بودم . البته مطمئن نیستم. کسی اینجا کارشناس موسیقی نیست منو راهنمایی کنه ؟
8-یه بچه از باباش میپرسه : بابا تورم چیست ؟ باباهه میگه : تورم یعنی من دیروز تخم مرغ خریدم ، امروز شاید بخرم و فردا هرگز.
9- کی یک معلم سنتور خوب سراغ داره ؟ معرفی نماید پلیز.
10- ! Don't take life too serious,no one get out of it alive

 

 

+ توليد شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 10:22  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



روز جهانی مادر مبارک باد.

در این رابطه اینجا و اینجا را بخوانید.

 

 

+ توليد شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 15:7  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



س* : خاله این نقطهه که نزدیک گوش اته چیه ؟

من : دخترمه دیگه خاله . بعدا" که بزرگ شد ، میتونی باهاش بازی کنی .

س : آهان ! پس اینجا تخم گذاشتی !!! 

 

توضیح :

س- یک فروند خواهرزاده جیگر طلا

نقطه - یکعدد خال گوشتی نزدیک گوش کوکب خانم

+ توليد شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 10:57  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



 می گویند برای تعمیر دیگ بخار یک کشتی عظیم بخاری از یک متخصص دعوت کردند.وی پس از آنکه به توضیحات مهندس کشتی گوش داد وسؤالاتی از او کرد ،به قسمت دیگ بخار رفت، نگاهی به لوله های پیچ در پیچ کرد و چند دقیقه به صدای دیگ بخار گوش داد و چکش کوچکی را برداشت و با آن ضربه ای به شیر قرمز رنگی زد.ناگهان تمام موتور بخار کشتی به طور کامل به کار افتاد وعیب آن برطرف شدو آن متخصص هم در پی کار خود رفت!

روز بعد که صاحب کشتی یک صورتحساب هزار دلاری دریافت کرد متعجب شد و گفت که این متخصص بیش از پانزده دقیقه در موتورخانه کشتی صرف نکرده است .  
آنگاه از او صورت ریز هزینه ها را خواست و متخصص این صورتحساب را برایش فرستاد :

بابت ضربه زدن چکش 5/. دلار !

بابت دانستن محل ضربه 5/999 دلار !!!

نتیجه : آنچه شما را به نتیجه مطلوب می رساند الزاما نه تلاش و فعالیت سخت و طاقت فرسا که آگاهی و اطلاع از چگونگی انجام دقیق و درست کارهاست.

بسیاری عمر خود را صرف بدست آوردن چیزهایی می کنند که شیوه کسب آن را نیاموخته اند.آنها با حالتی از تعجب و عدم رضایت از خود می پرسند : چرا زندگی مزد تلایشهایمان را نداده است در حالی که همه آنچه در توان داشتیم به کار برده ایم؟!

موفقیت و رسیدن به اهداف و خواسته ها دارای اصول و قواعدی مشخص است و قبل از هر اقدامی باید از این اصول آگاهی پیدا کرد.
زندگی به عمل همراه با علم و آگاهی جایزه می دهد و شما باید دقیقا بدانید که چه کارهایی ، در چه زمانی و با چه شیوه ای انجام دهید تا به نتایج مورد نظرتان دست پیدا کنید.
+ توليد شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 8:35  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



من در این تاریکی فکر یک بره روشن هستم که بیاید علف خستگی ام را بچرد.

 

 

+ توليد شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 12:2  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



روح ما نیز همانند جسممون نیاز به ورزیدگی داره و ورزش روح به اعتقاد من تغییره . اینکه بپذیریم باید تغییر کنیم مثل این میمونه که تو کلاس ورزش ثبت نام کردیم. آدمها همیشه از تغییر میترسند . فکر میکنند ثبات بهترین چیز است . خیلی از ماها از موقعیت فعلی خود راضی نیستیم اما فکر میکنیم اگر تغییری در موقعیتمان بدهیم اوضاع بدتر میشود. من در آستانه تغییر هستم و اینارو نوشتم که با تغییری که در راه است کنار بیام. من الان پشت در یک اتاق تاریک ام . امیدوارم که وقتی چراغ را روشن میکنم یه اتاق شیک و دوست داشتنی در انتظارم باشه. یه کمی دلهره دارم ، یه کمی مضطربم و برخلاف خیلی های دیگه که عادت ندارند خودشون رو در این جور مواقع درک کنند ، به خودم حق میدم ،چون طبیعیه . هر تغییری با اندکی استرس و دلواپسی همراه است. اما من به خودم ایمان دارم و همچنین اعتقاد دارم که سرنوشت تا کنون هر تغییری رو که بر سر راهم قرار داده ، خوب بوده . میخوام عضلات روحم رو ورزیده کنم . آدمهای دیگه رو تجربه کنم و ببینم چیا قراره ازشون یاد بگیرم.خدا جونم هیچ وقت منو از یاد نبردی -برخلاف من که گاهی تو رو فراموش میکنم - اینبار هم مثل همیشه کمکم کن.

خدایا به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم ،شهامتی ده که تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم و دانشی که بدانم تفاوت این دو را .

+ توليد شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 13:22  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



1- شب شب شعر و شوره ، شب شب ماه و نوره .خیلی جواد بود نه ؟ خوب چیکار کنم ؟گفتم که بعضی روزها که از خواب پا میشم یه شعری تو مغزم تکرار میشه . امروز اینه. حرفیه ؟
2- کتاب "یک مرد" تموم شد. من غصه دار شدم از پایانش. تف به هرچی سیاسته !
3- ما بسیار شنگولیم. همه را دوست داریم . به همه چی امیدواریم و کلا "من چه سبزم امروز" هستیم.
4- چقدر خوبه که هوا خنک شده هااا. بعدازظهرها جون میده برای قدم زدن. من همش با همکارم قرار میذارم تا میدون ونک پیاده میریم. دلتون بسوزه . ها ها ها
5- تازگیها با یه خانمی آشنا شدم که وقتی تو رفتارهاش دقت میکنم احساس میکنم آینده منه. یعنی خودم رو تو میانسالی همین جوری تصور میکنم. فکر میکنم اون خانم وقتی 27 سالش بوده شبیه من بوده. خوشحالم که تو میانسالی هم همین طور خوش خنده و سر زنده خواهم بود.
6- آقا این قضیه مهاجرت هم بدجوری داره فراگیر میشه هاااا. نشد ما یه تصمیمی بگیریم ، بکش بکش (به ضم ب) نشه. هفته پیش رفته بودم همایش دانشگاههای استرالیا نمیدونید چه خبر بود . غلغله . هرکی از اطرافیان رو که میبینم داره میره. خوب کشوری داریم خوب.
7- پیرو بند 6 ، یه آقای جوونی تو این همایش بود که قرار بود راجع به یکی از دانشگاههای استرالیا صحبت کنه . به قدری آدم سرحال و انرژیکی بود که نگو. اسلاید اول presentationاش معرفی رئیس دانشگاه بود . عکس رئیسه هم بود. پسره هم نگذاشت نه برداشت گفت : رئیس دانشگاه ما خیلی شبیه قورباغه است نه ؟ جان من کنفرانس دادن اینا رو با عصا قورت داده های ایرانی مقایسه کنید. همش در حال شوخی و خنده بود و در عین حال بسیار مسلط به موضوع کنفرانس.
8-یکی از همکارای ما لاتاری (برای اقامت آمریکا)برنده شده . خوش به حالش.
9-حافظ از جور تو حاشا كه بگرداند روی
   من از آنروز كه در بند توام آزادم

پ.ن - مخاطب خاص دارد : داروی ترک اعتیاد پاورتاپ - بدون درد ، بدون عوارض  

 

+ توليد شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 9:42  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



زنگ تفریح تموم شده . راهروی مدرسه پر شده از هیاهوی بچه ها. همه در حالیکه با دوستهاشون مشغول صحبت و خنده هستند از پله ها میرن بالا به سمت کلاسهاشون. تو اما دلت میخواد زودتر برسی به طبقه سوم . یه چیزی تو کلاس منتظر تو و بقیه بچه های کلاس اول خانم سجادیه. با بچه ها تندی میاید تو کلاس و می بینید بــــــــلــــــــــــــــــــه خاله سوسکه روی تخته منتظرتونه. با یه لباس جدید ، قصه جدید و در نهایت یک درس جدید. این ابتکار معلم کلاستونه که هروقت میخواد درس جدیدی یادتون بده یه خاله سوسکه رو تخته میکشه با موهای بافته شده ، لباس رنگی و یک کیف قرمز که توش درس (حرف) جدیده. معلم دوست داشتنیت میاد سر کلاس و درس امروز مثل همیشه با یه قصه شروع میشه. قصه ای که باعث میشه با جون و دل درس امروز رو یاد بگیرید. همتون خوب میدونید که معلمتون نقاشی اش زیاد خوب نیست و همیشه از معلم کلاس بغلیتون میخواد که زنگ تفریح بیاد تو کلاستون و براتون خاله سوسکه رو نقاشی کنه.
همه دخترها با مقنعه های سفید ، با چشمای کنجکاو و مشتاق منتظرند ببینند خاله سوسکه امروز براشون چی آورده.
بیست سال از آنروزها گذشته . هنوز با خانم سجادی در ارتباطی . حتی وقتی خونه اش رو عوض کرد ، زنگ زد و شماره جدیدش رو بهت داد .روزهای معلم و اول مهر بهش زنگ میزنی و اون باورش نمیشه که تو هنوز به یادش باشی. آخه مگه میشه کسی که الفبای زندگی رو بهت یاد داده رو فراموش کنی. خوش به حال اوناییکه تو هنوز معلمشونی خانم سجادی ، معلم خلاق من !


درس  معلم ار بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را

+ توليد شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 11:1  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



خداوند مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد. مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند.آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر کنند اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"
 آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افراد دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده و با یکدیگر مشغول صحبت و خنده بودند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم! خداوند جواب داد:ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!
 

+ توليد شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 11:45  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



1-هوا بس ناجوانمردانه گرم است . چرا ؟
2- بدون شرح : طبق اظهارات اخیر وزیرمسکن قیمت خونه و آپارتمان به ترتیب 22و 11 برابر افزایش داشته است ، میزان طلاق هم در تهران 5 برابر شهرهای دیگر است. قیمت نفت هم که به مرز ۱۲۰ دلار رسید .راستی حقوق شما چند برابر شده ؟ 20 برابر ؟ 40 برابر ؟ چی 10% ؟ اصلا بی خیال . حالت چطوره ؟ چه خبر ؟ روبراهییییی؟
3-چرا بعضی از این دخترهای دم بخت به فکر بقیه دخترهای دم بخت نیستند آخه ؟ امروز تو اخبار رادیو جوان اعلام کرد که دختری 2میلیون تومان پول داده به یه فالگیر که قفل بخت گشایی بهش بده (قفل بخت گشایی میگن دیگه نه ؟). بعد دو هفته اصرار ، فالگیره یه قفل زنگ زده با یه کلید بهش داده . اونم رفته شکایت کرده. آقا اینقدر تو تاکسی خجالت کشیدم که لوزالمعده ام هم قرمز شده بود.بابا نکنید این کارارووووو.
4-من هفته پیش با یه سری دوست وبلاگی رفتم کافی شاپ. دیدن دوست ندیده هم (به قول ایرن)  عالمی داره هااااا.
5- می بینم که فقط آرش و رها به فراخوان شغل دوم من لبیک گفتند. بابا بجنبید دیگه .
6-این جریان تبلیغ سامانه حسابهای رایانه ای (سحر) بانک تجارت چیه که رو بیلبوردها مینویسه : حتی از همه شعبه ها. خانم معلم این جمله درسته ؟ یعنی چی : حتی از همه شعبه ها.
7-*یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست.اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هر مفهومی نشسته ایم و همه چیزهای تلنبار مربوط و نا مربوط را زیر و رو می کنیم.
8- به لطف دوست عزیزم فیلم Juno رو دیدم . سوژه فیلم مطمئنا برای اونور آبیا نباید چیز خاصی باشه ولی برای کشور ما به نظرم جالب بود. راستش یه جورایی وقتی به قول همان دوست عزیز با فیلم " من ترانه 15 سال دارم" مقایسه شه به خیلی تفاوتها پی خواهیم برد. به خیلی قید و بندهایی که سنتها بیخودی به دست و پای ما زدند . به مشکلاتی که به نظر خیلی گنده هستند در حالی که میتونن یه اشتباه کوچک تلقی شوند و یا یک تجربه نه چندان شیرین.
9- کسی برنامه جدید PMC رو می بینه که راجع به گرونترین رکوردها صحبت میکنه ؟ مثلا 20 عروسی گرانقیمت دنیا ، 20 طلاق گران دنیا ، 20 زن ثروتمند جهان. ببینید ولی دیپرس نشیدهاااااا. گفته باشم. بعضی از مردم پول براشون  مثل آدامس خروس میمونه. هی هی هی

 

* بخشی از مقدمه کتاب "من و نازی" _ حسین پناهی

+ توليد شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 9:23  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



در فرودگاه گفتگوي لحظات آخر بين مادر و دختری را شنيدم .هواپيما درحال حرکت بود ، آنها همديگر را بغل کردند و مادر گفت:دوستت دارم و آرزوی کافی برای تو ميکنم.
دختر جواب داد:مامان زندگی ما باهم بيشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چيزي بوده که من احتياج داشتم. من نيز آرزوی کافی برای توميکنم .
آنها همديگر را بوسيدند و دختر رفت. مادر بطرف پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ايستاد . می توانستم ببينم که می‌خواست و احتياج داشت که گريه کند. من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با اين سؤال اينکار را کرد: تا حالا با کسی خداحافظی کرديد که می‌دانيد برای آخرين بار است که او را می‌بينيد؟
جواب دادم: بله. منو ببخشيد که فضولی می‌کنم چرا آخرين خداحافظی؟
او جواب داد: من پير و سالخورده هستم، او در جای خيلی دور زندگی می‌کند. من چالش‌های زيادی را پيش رو دارم و حقيقت اينست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود .
پرسیدم :وقتی داشتيد خداحافظی می‌کرديد شنيدم که گفتيد " آرزوی کافی" برای تو می‌کنم.  می‌توانم بپرسم يعنی چه؟
او لبخندی زد و گفت: اين آرزويیست که نسل بعد از نسل به ما رسيده. پدر و مادرم عادت داشتند که اين را به همه بگن. 
او مکثي کرد و درحاليکه سعی می‌کرد جزئيات آنرا بخاطر بياورد،گفت: " وقتی که ما گفتيم " آرزوی کافی" برای تو می‌کنم. ما می‌خواستيم که هرکدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی داشته باشيم. سپس روی خود را بطرف من کرد و اين عبارتها را که در پائين آمده عنوان کرد :
آرزوی خورشيد کافی برای تو می‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اينکه روز چقدر تيره است.
آرزوی باران کافی برای تو می‌کنم که زيبايی بيشتری به روز آفتابيت بدهد .
آرزوی شادی کافی برای تو می‌کنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .
آرزوی رنج کافی برای تو مي‌کنم که کوچکترين خوشی‌ها به بزرگترينها تبديل شوند .
آرزوی بدست آوردن کافی برای تو می‌کنم که با هرچه می‌خواهی راضی باشی .
آرزوی از دست دادن کافی برای تو می‌کنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی .
آرزوی سلام‌های کافی برای تو می‌کنم که بتوانی خداحافظی آخرين راحتتری داشته باشی .
 
بعد شروع به گريه کرد و از آنجا رفت ...

 منبع : اینترنت

+ توليد شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 9:27  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



1- سلام سلام صدتا سلام . چطور مطورید ؟ اوضاع به کامه ؟
2- کتاب "یک مرد" اوریانا فالاچی رو دارم میخونم . قصه یک مبارز آزادیخواه هست که به هیچ حزب و دسته ای وابسته نیست. عجیب دوران آنموقع یونان شبیه اوضاع کنونی کشور ماست. بیشتر انقلابها شبیه همند. نه ؟
3-فکر میکنید امروز چند تایی بنویسم؟
4- من دوباره افتادم تو کار ترجمه (زندگی خرج داره مادر). اگه کسی میخواد براش مقاله ای ،چیزی ترجمه کنم خبر بده .من مهندس صنایع هستم . اگر مقالات ، مرتبط با رشته ام باشه ترجمه اش برام راحتتره . ولی چیزهای غیرمرتبط هم تا حالا خیلی ترجمه کردم البته به غیر از پزشکی.قول میدم زیاد گرون نگیرم.  ببینم میتونید برام مشتری پیدا کنید یا نه ؟

5- چرا به روزهای جمعه تو سررسید ها جای کمتری رو اختصاص میدن ؟ آدم که اون روز تعطیله و هزارتا چیز برای نوشتن داره ؟
6- * پیش چشمت داشتی شیشه کبود / زان جهت عالم کبودت می‌نمود
7- اینو بخونید . جالبه !  

پایان

* مولانا

+ توليد شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 10:14  به دستان پرتوان کوکب خانم  | 



Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo