در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشهاى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر میدارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکههاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آنها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.
سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانهاش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدنها و عرق ريختنهاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آنها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسهاى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکههاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکهها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را میدانست که بسيارى از ما نمیدانيم : هر مانعى مساوی است با فرصتى .
و اینهم فیلمی که از لحظه دستگیری ایشون توسط دانشجویان در محل جرم (دفتر ایشون در دانشگاه!!!) گرفته شده .
فیلم شماره ۱ : http://youtube.com/watch?v=u9dKeFPwiio
فیلم شماره ۲ : http://youtube.com/watch?v=y95o5iUJGMU
پ . ن : موضوع تازه ای نیست حداقل برای ما خانمها . اینجاست که واژه طرح ارتقاء امنیت اجتماعی!!! برام کاملا معنا میشه .
واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
1- دروووودددد
2-من از ساعت 6.30 بعدازظهر دیروز به سان یک خرس قطبی خوابیدم تا 6.30 صبح امروز .![]()
3- پنج شنبه عروسی یکی از دوستان هم دانشگاهیم بود . اینقدر رقصیدیم و آتش سوزاندیم که بند 2 به وقوع پیوست . دو روز فقط خواب بودم.![]()
4- جریان رقابت یوسف کرمی و هادی ساعی برای شرکت در بازیهای المپیک چیه ؟ حالا چرا باید 5 بار با هم مبارزه کنند ؟ خب اینجوری که بدبختها میمیرند از خستگی دیگه واسه المپیکی توانی ندارند. دیگه حالی به آدم میمونه ؟ نه والا .احوالی به آدم...
5- اینو داشته باشید. من واقعا درک نمیکنم بابا یارو میخواسته سنت خدا و پیغمبر رو انجام بده . چیکارش دارید ؟ مگه مسلمون نیستید . کافرا ، ملحدا ...![]()
6- اینقدر از این جملات کلیشه ای که مد میشه بدم میاد . یعنی از خود عبارات و کلماتش نه از اینکه مردم وقت و بی وقت ازش استفاده میکنند لجم میگیره . مثلا مدتی تو این یاهو 360 مد شده همه بهم میگن : مهندس (حالا چون من در رنج مهندسم میگم . نگید جوگیر شده هااااا) نیستی ، به ماهم یه سری بزن . بوس بوس (این بوس بوس که میخواد منو بکشه)
در اس ام اس : چطوری دوستم ؟ دلم برات تنگیده !!! حالا طرف رو از فارغ التحصیلی دانشگاه ندیدیاااا. دوستم ؟!!!
در وبلاگ : وبلاگ قشنگی داری به منم سر بزن (این که دیگه معرف حضور همه هست).
...
خیلی از جملات بالا رو برخی از دوستان صمیمی ام بهم گفتند و من اصلا بدم نیومده ولی وقتی یه سری از آدمها که هیچ صنمی باهاشون نداری اینو بهت میگن احساس میکنی چقدر سطحی و کورکورانه گفته میشه و بنابراین لجت میگیره .
7- در راستای بند 3 ، یه صحنه جالبی در عروسی دیدم که چشمام به قاعده یه عدد بشقاب پلوخوری شده بود . اینطوری :
یکی از دوستان دوران کودکی عروس که به اتفاق هم به جشن رفتیم گیر داده بود به دوست پسر دوستم، تا حدی که وسط مهمونی به پسره شاباش داد . ها ها ها . ![]()
8- نمیخوام 8 تایی تموم شه . من عاشق عددهای فردم بنابراین به دلیل تلفنهای مکرر برخی از خوانندگان توجه شما رو به یک خاطره دیگر از عروسی جلب میکنم .
موقع کیک بریدن عروس و داماد مابین دست زدن همه من دیدم یه نفر داره جیغ میزنه ، سکته کردم (یعنی شدت صدای جیغ رو داشته باشید که چند دسی بل بود) گفتم بچه ها چی شده ؟ گفتند : هیچی خواهر داماد داره مثلا لی لی میکنه . دختره همچین جیغ میزد گفتم حتما عروس به جای کیک داره سر داماد رو میبره .
9- بیا و هستی حافظ ز پیش پای او بردار / که با وجود تو کس نشنود ز من که منم
تمام شد برید خونه تون .![]()
والسلام
پ. ن : روز جهانی پدر گرامی باد .![]()
خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورده کرد .
صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد .بچه ها رو بیدار کرد ، لباسهای مدرسه شون رو آماده کرد ، به آنها صبحانه داد ، ناهارشان را در کوله پشتی شون گذاشت و آنها را به مدرسه برد.
خانه رو جارو کرد و برای گرفتن سود سپرده به بانک رفت .به بقالی رفت ، جای خواب گربه ها رو تمیز کرد ،سگ رو به حمام برد . ساعت یک بعد از ظهر بود و او عجله داشت برای درست کردن رختخوابها ،به کار انداختن لباسشویی ،جارو و گرد گیری ،تی کشیدن آشپز خانه ، رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در راه منزل ،آماده کردن شیر و خوردنیها و گرفتن برنامه ی بچه ها برای کار در خانه ،اتو کشی و مرتب کردن میز غذا خوری ، نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی و ... (از ذکر انجام بقیه کارها فاکتور گیری میشود
در ساعت 9:00 شب در حالیکه از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود به رختخواب رفت در حالیکه باید رضايت همسر در رختخواب را هم تأمين کند .
صبح روز بعد بلافاصله پس از بیدار شدن از خواب گفت :خدایا ! من چه فکری می کردم . من سخت در اشتباه بودم برای غبطه خوردن به موندن زنم در منزل .لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم .
خداوند با معرفت لایتناهی خود جواب داد:
پسرم من احساس می کنم تو درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی ولی تو فقط مجبوری 9 ماه صبر کنی زیرا تو دیشب حامله شدی .![]()
1- آب شرکت قطعه . همین الان یک فروند کوکب خانم با یک نایلون حاوی آب پاش (قبلا توش شیشه پاک کن بوده و بعد ما آب ریختیم توش برای آب دادن گلدون تو اتاق) رفت به دستشویی . وقتی اومد بیرون همه داشتن نگاش میکردن . به من میگن بچه مسلموووون .![]()
2- پیرو بند یک چه جوری این فرنگی ها میرن دستشویی خودشون رو نمیشورند ؟![]()
3- راستی سلام . تعطیلات خوش گذشت ؟ چیه خب بحرانی کم آبی مهمتر بود نگاشتیمش اول.
4- در تعطیلات فیلم Charlie's Angels رو دیدم . خوب بود . یک فیلم اکشن ، فانتزی و کمدی.
5-فیلم Grease رو هم دیدم . البته مال قدیم ندیماست . راجع به عشق دوتا محصل دبیرستانیه . خوش به حالشون . تو اگه بگی اینا یه دقیقه درس خوندن مادر ، نخوندند. همش رقصیدن و ک*و*ن قر دادن. ایناهم مدرسه رفتن ما هم رفتیم.
6-همکارم داره با attack روی میز رو تمیز میکنه (با یه آب پاش دیگه هاااا) . گلاب به روتون یاد موال افتادم. ها ها ها![]()
7-آهان داشتم فیلمها رو میگفتم فیلم enough رو هم دیدم . اولین بار بود که جنی جون عضو مبارکشون رو تبلیغ نفرمودند . اونم به خاطر این بود که زمان این فیلم عضو مبارک هنوز معروف نشده بود. یه کمی فیلمش اغراق آمیز بود ولی بد نبود. دیدن این فیلم برای فمینیستها به شدت توصیه میگردد.
8-کتاب "سمفونی مردگان" رو هم تو تعطیلات تمومش کردم. به نظرم خیلی جالب نیومد . یعنی اصلا شاهکاری درکار نبود (به نظر من). یه کاری میخواست بکنه اما خودش هم نفهمیده بود چکار. یه جورایی وارد سبک بوبن ، کوندرا و مارکز شده بود اما به هم ریختگی و بی سامانی به بار آورده بود . یه سری از کاراکترها اومدند تو داستان و بعد نفهمیدم از کدوم در رفتن بیرون. بعضی جاهاش غیرقابل باور بود . آخه مگه میشه یکی مغز چلچله بخوره و روانش پاک شه ؟ اصلا آیدا چرا خودکشی کرد؟ بچه سورمه چه جوری به دنیا اومد ؟ آیدین چی شد ؟ مرد ؟ چرا در گنجه بازه ؟ چرا دم خر ...
9- در راستای این ما شوهر میخوایم یالااااا. این شرکت کارفرمای یکی از پروژه های ماست . هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم. مهریه ام هم 5 کارتون چایی به نیت 5 تن ، 110 گونی برنج به نیت ؟ (اینو بلد نیستم...) ، 1359 تن سیمان و ... بقیه مهریه بعد از پایان دولت نهم مشخص خواهد شد.![]()
10-يکديگر را می آزاريم بی آنکه بخواهيم ، شايد بهتر آن باشد که دست در دست يکديگر دهيم بی سخن . دستی که گشاده است ، می برد ، می آورد و رهنمونت می شود به خانه ای که نور دلچسبش گرمی بخش است ...
پایان
نادر ابراهیمی رفت و **پشت حوصله نورها دراز کشید.
روحت شاد و سبکبال است . میدانم .
* فردا شکل امروز نیست - نادر ابراهیمی
**دوست - سهراب سپهری
1- سلام
2- چند روزه ننوشتم . دچار گرفتگی عضلات نوشتن شدم . باید ورزش کنم![]()
3- خیلی کسل و خواب آلوده ام . دیروز هم یه سگ دوبرمن (Doberman) بسته بودم در اخلاقم و جاتون خالی پاچه های بسیاری نیز تناول نمودم . هنوز پس لرزه هاش ادامه داره .
4- پیرو بند بالا اصولا در اون لحظات روحانی و ملکوتی میتونم از نخ روی لباس یا هرچیز بیخود دیگه واسه خودم یه عصبانیت درست و حسابی راه بندازم بطوریکه مثل اژدها از دهانم آتیش بیاد بیرون.فکر کنم منم مثل مهروش باید دور خودم نوار زردرنگ Dangerous بکشم در این جور موارد.
5- حالا یه جوک بگم که حال و هوامون عوض شه : یه رشتیه داشته فیلم س*ک*سی میدیده و ذکر میگفته . بهش میگن چرا داری ذکر میگی ؟ میگه : آخه زنم اولین باره که رفته جلوی دوربین میترسم خراب کنه .![]()
6- حالا نیایید بگید چرا گفتی رشتی و ... اینقدر حرصم میگیره . از بچگی این جوکها رو شنیدیم بعد حالا یادمون افتاده که نگیم فلان شهر ، فلان مردم و فلان ... امروز حوصله ندارم بنابراین کامنت نصیحت منشانه تعطیل !![]()
7-اینو ببینید . یعنی بهتر بگم بشنوید .چون هم متن ترانه و هم صدای خواننده اش بی نظیره ، به نظر من.
8- آخر هفته پیش رفتم بابل و قائمشهر . بسیار حال کردم . بسیار نوستالژی به خورد خود دادم . هوای مازندران را به ریه هایم فرستادم و خلاصه حالی نمودم اساسی .بابل موطن تحصیلی من است .
9- من فهمیدم که توانایی به تأخیر انداختن کارها رو تا 5 سال دارم .چون تازه بعد از این مدت رفتم مدرک موقت دانشگاهم رو گرفتم . توجه کنید : مدرک موقت !![]()
10- دلم یه برادر میخواد که الان جنوب شرق ایرانه و داره خدمت سربازی اش رو میگذرونه و هر 3 ماه یکبار هم میتونه بیاد . دلتنگتم برادر !
11- من فهمیدم امسال ، سال یادگیریه برای من . یادگیری چیزهایی که مدتهای مدیدی است که عقب افتاده (پیرو بند 9) .یکیشون که یادگرفته شد . بقیه هم به نوبت در امسال ترتیبشون داده میشه . ایـــــــــــــــــــــنــــــــــــــــــه داداش !![]()
12- بعضی ها از تغییرات پیش روی من پرسیده بودند که خوبه یا بد ؟ راستش الان نمیتونم به صورت واضح بگم . فقط میدونم که تجربه جدیدیه و تجربه جدید هم یعنی پختگی بیشتر . پس خوبه . نه ؟
13-جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده جبينش صبح خيزان راست روز فتح و فيروزی
پایان
پ.ن : آرش ! ایول . فقط تو یادت بود که من قصه روز چهارشنبه رو ننوشتم .
پ.ن بعدا اضافه شده : شوهر خواهرم رشتیه . تازه از اون فاجعه تر میدونید چیه ؟ خواهرم هم اینجا رو میخونــــــــــــــــــــــــــــــــــه . ها ها ها . خدایا توبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه .![]()
با نسیمی دفتر ایام برهم میخورد
از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن
روزی یک پری که در درخت انجیری خانه داشت
به لستر آرزویی جادویی پیشنهاد کرد تا هر چه می خواهد آرزو کند
لستر آرزو کرد علاوه بر این آرزو دو آرزوی دیگر هم داشته باشد
و با زیرکی به جای یک آرزو صاحب سه آرزو شد
بعد با هر یک از این سه
سه آرزوی دیگر در خواست کرد!
و با این حساب افزون بر سه آرزوی قبلی
مالک نه آرزوی دیگر هم شد!
آنگاه با زرنگی تمام ، با هر یک از دوازده آرزو
سه آرزوی تازه طلب کرد
که می شود چهل و شش تا ... یا پنجاه و دو تا ؟
خلاصه با هر آرزوی تازه
آرزوهای بیشتری کرد
تا سر انجام مالک پنج میلیارد و هفت میلیون و هجده هزار و سی و چهار آرزو شد !
آن وقت آرزو هایش را کنار هم روی زمین چید
و آواز خواند و پای کوبید
و بعد نشست و باز آرزو کرد !
بیشتر و بیشتر وبیشتر ... و آرزوها روی هم تلنبار شد
در حالی که مردم لبخند می زدند ، می گریستند
عشق می ورزیدند و حرکت می کردند
لستر میان ثروت هایش
- که چون کوه از دور و برش بالا رفته بود -
نشسته بود و می شمرد و می شمرد و هی پیر تر و پیر تر می شد
تا سر انجام یک شب وقتی به سراغش رفتند
او را دیدند که میان انبوهی از آرزو مرده است
آرزوهایش را که شمردند
معلوم شد حتی یک آرزو کم و کسر ندارد
همگی تر و تازه !
بیایید ، بیایید ، از این آرزو ها چند تایی بر دارید
و به لستر بیاندیشید
که در دنیای سیب و دوستی و زندگی
تمام آرزو هایش را به خاطر آرزوی بیشتر تباه کرد .
"شل سیلور استاین"


